|
ذكرهاي قبل از خواب...
بد نيست بدانيد اگر قبل از خواب سه مرتبه سوره اخلاص رو بخوانيد مساويست با ختم كل قران***اگر يك بار صلوات و يك بار ذكر سبحان الله و الحمدالله و لا الا اله الله والله اكبر و لا حول و لا قوة الا بالله رو قبل از خواب تلاوت كنيد مساويست با يك حج عمره مقبول از طرف خداوند***ذكر تسبيحات حضرت زهرا ***ذكر استغفرالله الذي لا اله الا هو الحي القيوم و اتوب اليه مساويست با آمرزش گناهان حتي اگر به اندازه ريگهاي دريا باشد***ذكر لا اله الا الله هنگام خواب گناهان مانند برگ درختان ميريزد*** به ادامه مطلب توجه داشته باشيد لطفا"
[ادامه مطلب]
حرفهاي جالب...
میگن تو قسم خوردی که بنده هات وقتی مخلصانه صدات بزنن جوابشون را خود خودت میدی؟ نه؟ جدا تو اینهمه پیامبر مگه نفرستادی که به ملت بگن عالم صاحاب داره؟ با مرام! اوس کریم ! مگه همین تو نبودی که ابراهیم را فرستادی تو آتیش تا برخلاف فکر نمرودیان ؛ نه تنها نسوزه که دماغ هرچی ناسپاسه بسوزونه اصلا قصه موسی مگه نوشته تو نبود؟ اون دعوای قبطی و سبطی و مشت موسی و مرگ یارو و دربدری موسی و مدین و دختر شعیب همه کار خودت بودن من سالهاست دارم پرونده هات را میخونم...ردپا میذاری..با همه زرنگیت، تابلوئه که کار، کار خودت بوده خودمونیم ، عاشقی موسی و دختر شعیب را خوب اومدی...چنانکه مادر شدن مریم هم از شاهکارات بود...رو کم کنی بود به نظرم نمیدونم ...از اینهمه سال خدایی تو و آدم نشدن ما خسته نشدی؟ میدونم پسوورد اینترنت من را داری و نامه هامو خوندی اصلا مهم نیست که هکر همه صندوق پستی های دلم بودی / الم یعلم بان الله یری میدونی چقدر گریه کردم بعد این نامه ها ؟ وچقدر بهت التماس کردم که ...؟؟؟ اینه با مرام؟؟؟ حتما میگی که بنده باید کار خودش را بکنه و تو هم کار خودت را ...زورت هم زیاده ...ما هم که مخلصتیم ولی خیلی دلم گرفته به عزتت قسم! تحمل ندارم یکی تو را صدا بزنه و جواب نگیره...افت داره برام...برا همه اوناییکه به شرافت اسمت دعا میکنن افت داره که حرفشون را زمین بزنی...به خاطر خودت میگم.. شنیدم تو خداها ، خیلی خدایی . فربی احمد شیء الی تو قوی هستی درست...ما ضعیفیم درست ما به یه غمزه یه معشوق زمینی میریم رو هوا درست...ما با یه بیماری نمازمون قضا میشه درست....ما بی معرفتیم درست...آخه تو اسمت را گذاشتی ارحم الراحمین..تو اسمت را گذاشتی غفار...ستار حالا آبروریزی میکنی؟؟؟ بگم چندبار همین تو چه کسانی را از چه بلاهایی نجات دادی که اصلا قبولت نداشتن؛ اونوقت ما رو ضایع میکنی؟ ما را رسوا میکنی که خاطرخواتیم...حداقل اداش را که در میاریم...خدا هم خدای زمان یونس که او را از غم نجات داد و نجیناه من الغم نازنینم ! صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم ............؟
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در دوشنبه, شهريور 4, 1387 و ساعت 11:32
يادمان باشد...
هرگز نمی توانید در حالیکه دستهایتان را در جیب فرو برده اید از نردبان موفقیت بالا بروید چشم اگر مستى كند از كاسه بيرونش كنم.دوست اگر دوستي كند صدجان به قربانش کنم ---------------------------------- خوشا آنان كه در بازار گيتي خريدار وفا بودند و هستند. خوشا آنان كه در راه رفاقت رفيق با وفا بودند و هستند --------------------------------- گوني گوني I LOVE YOU قربونت فقط گونيهاشو برگردون مال مردمه ----------------------------------------- خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند ------------------------------ هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند ----------------------- در قمار زندگی عاقبت ما باختیم بس که تک خال محبت بر رفیق انداختیم --------------------------- مشکلات خود را با مداد بنویس و پاک کن را در اختیار خدا بگذار --------------------- ضربات کوچک درختان عظیم را از پا در می آورد ! ----------------------------- مي خواهم بدون اسارت دوستت بدارم،با آزادي كنارت باشم،بدون اصرار تو را بخواهم،با احساس گناه تركت نكنم، با سرزنش از تو انتقاد نكنم و با تحقير به تو كمك نكنم،و اگر تو نيز با من چنين باشي، يكديگر را غني خواهيم ---------------------------------------- می دونست دلم اسیره ولی رفت. می دونست دلم گرفته ولی رفت. می دونست تنهایی سخته ولی رفت.می تونست باهام بمونه ولی رفت. می دونست دلم شکسته ولی رفت. غم اون تو دل نشسته ولی رفت. ---------------------------------- پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد ------------------------------------------- شاد باش که از شادي تو دل شادم / تا شادي ز غم هر دو جهان ازادم / زندگي من همه خوشحالي توست / بي وفايم که وفايت برود از يادم/ ----------------------------- دوثت دارم دوصت دارم دوسط دارم دوثط دارم دوصط دارم دوست دارم. خلاصه همه جوره دوست دارم... -------------------------------- روساحل سرخ دلت اسم كسي روحك نكن به اينكه من دوست دارم حتى يه لحظه شك نكن ---------------------------- اگه بگم خرابتم قول ميدي تعميركني.؟ --------------------------------------- اي نگاهت رونق فرداي من در تومعنا مي شود دنياي من، اي كلامت بهترين اثبات عشق باتو ماندن آرزوي روياي من ------------------------------- راز عشق را در نگاهت باز کن عشق من را در دلت آغاز کن گر هوس کردي مرا در نزد خود يک اس ام اس بده از ما ياد کن -------------------------------- گفتي که دگر در تو چنان حوصله اي نيست گفتم که مرا دوست نداري گلهاي نيست رفتي و خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئلهاي نيست -------------------------------------------------- مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم... مرگ آنست که از خاطر تو محو شوم ----------------------------------------------- خدايا به آنان كه ادعاي عاشقي تو را دارند بياموز . . . كه بزرگترين گناه شكستن دل آدميان است ---------------------------------------- انگار پاي ثانيه ها لنگ مي شه / وقتي دلي براي دلي تنگ مي شه ------------------------------------------ امروز بهترين ساعتم رو شکستم... چون لحظه هاي بي تو بودن را به رُخم مي کشيد. من از ساعت متنفرم، که جاي خالي تو را به رخ دلتنگي هايم مي کشد! ------------------------------------------------- چيه؟ فکرکردي SMS جديده؟ يا فکرکردي کارت دارم؟ نه بابا! خواستم بگم دوستت دارم. --------------------------------------- باید فراموشت کنم .چندیست تمرین می کنم من می توانم ! می شود ! آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....تا بعد، بهتر می شود .... فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین ! خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم کم کم ز یادم می روی . این روزگار و رسم اوست ! این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم ----------------------- اگر طالب آرامش هستی دیگران را همان طور که هستن بپذیر. --------------------------- طوري زندگي کن که بتوانند روي سنگ قبرت بنويسند ،متاسف نبود. ---------------------- ويکتور هوگو ميگه : اگه همه ي اون چيزايي که تو سرمه بگم 10 کتابه اما اون چيزي که تو دلمه بگم دو کلمه هست : "دوستت دارم" ------------------------------ تو مرا مي فهمي... من تورا مي خوانم و همين ساده ترين قصه ي يك انسان است. تو مرا مي خواني من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم ميداني تا ابد در دل من خواهي ماند... ------------------------------------- سكوتم صداي تو... هوايم هواي تو... دلتنگيم براي تو... تنهاييم بياد تو... زندگيم فداي تو... ----------------------- اگر سنگ در رود زندگي نمي كرد ، صداي آب هيچ وقت زيبا نبود...! ---------------------------- خرج کن ولي ول خرج نشو... بخور ولي پرخور نشو... عاشق باش ولي ديوونه نشو... دوستت دارم ولي پررو نشو!! --------------------------- دوري جستن از انسانهايي که دوستشان مي داريم بي فايده است. زمان به ما نشان خواهد داد که جايگزيني براي آنها نخواهيم يافت... -------------------------------------- به حق ساقي کوثر وجودت بي بلا باشد... سر دستت علي گيرد نگهدارت خدا باشد... ------------------------------------ ------------------------- تا می توانی در جهان همراه اهل درد باش یا مبر نامی ز مردی یا حقیقت مرد باش
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در پنجشنبه, مرداد 31, 1387 و ساعت 09:56
خيلي با حاله...
راهب ماه به من گفت،اگر دوستت به تو پیامی نمی دهد چرا ترکش نمی کنی؟ به ماه نگاهی کردم و گفتم آیا آسمان ترا ترک می کند زمانی که نمی درخشی؟ ------------------------------------ می دونی بهترین دوست تو کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کسی که اولین اشک تو را ببینه دومیش را پاک کنه سومیش را تبدیل به خنده کند ------------------------------- ليوان ز لبت بوسه گرفت من ز ليوان ديدي ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان ----------------------------- دير گاهيست دل من مي پندارد دل هر كس دل نيست قلبها از آهن و سنگ قلبها بي خبر از عاطفه اند بي وفايي تا به كي از پا فتادم نازنين بر دلم از عشق تو داغي نهادم نازنين من كه هم چون كوه بودم در ديار عاشقان برگ كاهم كردي دادي به بادم نازنين ----------------- لبخندهایش به حالت تعلیق درآمده.از وقتی تکرار شادی هایش راحلق آویزکرده ------------------ زندگی همچون بادکنی است در دستان کودکی، که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین میبرد ----------------------- بی وفا دیگه دوستم نداری...خیلی خوب...قلادتو باز می کنم بری ------------------------------- تعریفی از یک مرد مجرد: مردی که فرصت بدبخت کردن یک زن را از دست داده است -------------------------- مرد برای عاشق شدن به چندین قرن نیاز دارد و برای فراموشی به یک دقیقه زن برای عاشق شدن به یک دقیقه نیاز دارد و برای فراموش کردن به چندین قرن ------------------------------ برای شاد بودن تنها به بدنی سالم و حافظه ای ضعیف نیاز داری(آلبرت) -------------------------------- عشق خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه آدمهای معمولی است. برنارد شاو --------------------------- بسترم صدف خالي يک تنهايي است ،و تو چون مرواريد گردن آويز كسان ديگري . -------------------------------------------- همه خوشبختیها و موفقیتهایی که به من روی آورده ، از درهایی وارد شده اند که آنها را به دقت بسته بودم !!!(( بایرون )) ------------------------------------ محبوبم :اشک هايت را پاک كن !زيرا عشقی كه چشم های ما را گشود و ما را خادم خويش كرد ، موهبت صبر و شكيبايی را نيز به ما ارزانی ميدارد . اشک هايت را پاک كن و آرام بگير ، زيرا ما با عشق ميثاق بسته ايم ، و برای عشق است كه درد جدايی را تاب می آوريم . --------------------------- خوشبخت مردمی که خود قانونی ابداع کرده ،و در پناه آن قانون زندگی میکنند !(( سقراط ))
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در پنجشنبه, مرداد 31, 1387 و ساعت 09:32
طنز...
طنز : آیا میدانید؟ چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو ميگذارند؟ چون كار از محكمكاري عيب نميكنه چرا مار نميتواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد كه براي خداحافظي تكان دهد براي قطع جريان برق چه بايد كرد؟ بايد قبض آن را پرداخت نكرد آخرين دنداني كه در دهان ديده ميشود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي چطور ميشود چهارنفر زير يك چتر بهايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند اگر سر پرگار گيج برود چه ميكشد؟ بيضي اگر كسي قلبش ايستاده بود چه ميكنيد؟ برايش صندلي ميگذاريم چرا لكلك موقع خواب يك پايش را بالا ميگيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، ميافتد چرا دود از دودكش بالا ميرود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد چرا دو دوتا ميشود پنج تا؟ چون علم پيشرفت كرده اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بيهنر داده است خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچگوشتي بره چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نميشه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره اس ام اس های عاشقونه آن کس که با داشته های خوب خود خوشحال نیست ، با برآورده شدن آرزوهایش نیز خوشحال نخواهد بود. درازترین سفر با یک گام برداشتن آغاز می شود. باران را دوست دارم ، چون بی هیچ چشم داشتی به زمین می آید. این فاصله را با تمام عشق طی می کند تا به ما اهالی خاک نوید تازگی و آبادانی بدهد. جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست. وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انیشتن
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در سه شنبه, مرداد 29, 1387 و ساعت 03:29
چرا؟؟؟؟؟؟
چرا ميخواي وجود خدائي كه تو رو خلق كرد به خاطر يه بنده كه ارزش دوست داشتن نداره منكر بشي آخه درسته يه كمي روش فكر كن اشتباه نكن /// اوني كه دوستش داشتي جانشين خدا روي زمينه اما اون باعث شده كه تو خدا رو از ياد ببري ///مگه نميدوني عشق واقعي عشقيه كه دو طرفه باشه /خدا عاشق آفريده هاي خودشه مخصوصا"انسان كه به خاطرش بهترين فرشته اش را از درگاهش به خاطر سجده نكردن به انسان بيرون انداخت...والان اون فرشته لعنت شده خدا و انسان و فرشته هاي ديگه اس...
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در دوشنبه, مرداد 28, 1387 و ساعت 03:42
دروغهای پسران به دختران
دروغ: بعدا" باهات تماس می گیرم معنی: دیگه هیچ وقت منو نمی بینی دروغ: تو قسمتی از وجود منی- نمی دونی تا چه اندازه دوستت دارم معنی: تو برای من به اندازه کافی زیبا، باهوش و پولدار نیستی میزارمت کنار دروغ: اون دختر هیچ تیریپی با من نداره - ما فقط دوست معمولی هستیم معنی: عاشقشم دروغ: من ترو برای وجود خودت دوست دارم معنی: من فقط دنبال سکس هستم دروغ: آخر این هفته با دوستام داریم میریم کوه معنی: داریم میریم دختر بازی. دروغ: می تونی 5 هزار تومن بهم قرض بدی؟ تا آخر هفته بهت برمیگردونم معنی: پولتو ببوس و باهاش خداحافظی کن. این هم شاید بزرگترین دروغی باشد که تا بحال گفته شده: دروغ: قول میدم تا زمانیکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداری کنم معنی: ازت میخوام لباسامو بشوری، خونمو تمیز کنی، غذا برام بپزی، وقتی مریض میشم ازم پرستاری کنی، از بچه هام مراقبت کنی، به دوستام و خـانوادم سـرویـس بدی . هر وقت بخوام میـرم با دوسـتــام و دخـتـرای دیـگـه گـردش، هیچوقت پول بـهت نمی دم و هیچ کلمه خوشـحال کنـنده ای بـهت نخواهم گفت و هیچ کاری که برای تو جالب باشه انجام نخواهم داد! دختران باید با ایمان وبا خدا باشند تا کلاه عشقانه سرشون نره بعد پشیمون
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در چهارشنبه, مرداد 23, 1387 و ساعت 04:44
مادر...
وقتي خدا مادران را مي آفريد در روز ششم تا ديروقت كار مي كرد. فرشتهاي اومد و پرسيد: چرا اينقدر روي اين يكي وقت مي گذاري؟ و خدا پاسخ داد : مي دوني چه خصوصياتي در نظر گرفتم تا درستش كنم ؟ بايد قابل شستشو باشه ولي پلاستيكي نباشه. بيش از 200 قسمت قابل حركت داشته باشه كه قابل تعويض باشند. و بايد بتونه از همه جور غذا استفاده كنه. .بايد بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره . با يه بوسه كه از زانوي زخمي تا قلب شكسته رو شفا بده. و همه اينها رو بايد فقط با دو تا دست انجام بده. فرشته تحت تأثير قرار گرفته بود . فقط دو تا دست غير ممكنه . مطمئني اين يك مدل درست و استاندارده ؟ اين همه كار براي امروز زياده بقيهاش رو بگذار براي فردا و تكميلش كن نمي تونم ديگه آخراي كارمه. چيزي نمونده كه موجودي را كه محبوب قلبم هست رو كامل كنم. وقتي بيمار مي شه خودش، خودش رو معالجه مي كنه و مي تونه 18 ساعت در روز كاركنه . فرشته نزديكتر اومد و زن رو لمس كرد: اين كه خيلي لطيفه!! بله لطيفه. ولي خيلي قوي درستش كردم . نمي توني تصور كني چه چيزهايي رو مي تونه تحمل كنه و بر چه مشكلاتي پيروز بشه. فرشته پرسيد : مي تونه فكر كنه ؟ خدا پاسخ داد : نه تنها فكر مي كنه مي تونه استدلال و بحث و گفتگو كنه . فرشته گونه زن رو لمس كرد: "خدا فكر كنم بار مسئوليت زيادي بهش دادي ! سوراخ شده و داره چكه مي كنه خدا اشتباه فرشته رو تصحيح كرد : چكه نمي كنه - اين اشكه . فرشته پرسيد :به چه دردي مي خوره ؟ اشكها روش او هستند تا غمهاش، ترديدهاش، عشقش ، تنهائيش، رنجش و غرورش را بيان كنه . فرشته هيجان زده گفت :خداوندا تو نابغه اي فکر تمام چيز هاي خارق العاده رو براي ساختن مادرها کرده اي ... فقط يك چيزش خوب نيست. خودش فراموش مي كنه كه چقدر با ارزشه .
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در چهارشنبه, مرداد 23, 1387 و ساعت 02:57
داستان
جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد. جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد. به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت. روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان ، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند. جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد . همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت. ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند. بعد از مدتها جستجو او را یافت. گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آنگونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ )) جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه خویش نبینم؟ ))
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در چهارشنبه, مرداد 23, 1387 و ساعت 02:49
خدا وجود دارد ...
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا » رسیدند، آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد! مشتری پرسید :چرا؟ آرایشگر گفت : کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شدند؟ اين همه درد و رنج وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیز ها وجود داشته باشند. مشتری لحظه ای فکر کرد،اما جوابی نداد؛چون نمی خواشت جروبحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده... مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. آرایشگر با تعجب گفت:چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم،همین الان موهای تو را کوتاه کردم. مشتری با اعتراض گفت : نه!!! آرایشگر ها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد. آرایشگر گفت : نه بابا ؛ آرایشگر ها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند. مشتری تایید کرد: دقیقا! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در چهارشنبه, مرداد 23, 1387 و ساعت 02:40
به راحتي ميشه...ولي...
به راحتی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی می شه در قلب او جایی پیدا کرد. به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی می شه اشتباهات خود را پیدا کرد. به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی می شه زبان را کنترل کرد. به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی می شه این رنجش را جبران کنیم. به راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی می شه از کسی تقاضای بخشش کرد. به راحتی میشه قانون را تصویب کرد ولی به سختی می شه به آن ها عمل کرد. به راحتی میشه به رویاها فکر کرد ولی به سختی می شه برای بدست آوردن یک رویا جنگید. به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی می شه به زندگی ارزش واقعی داد. به راحتی میشه به کسی قول داد ولی به سختی می شه به آن قول عمل کرد. به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولی به سختی می شه آنرا نشان داد به راحتی میشه اشتباه کرد ولی به سختی می شه از آن اشتباه درس گرفت. به راحتی میشه گرفت ولی به سختی می شه بخشش کرد. به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی می شه به آن معنا بخشید. و در آخر: به راحتی میشه این متن را خوند ولی به سختی می شه به آن عمل کرد..
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در چهارشنبه, مرداد 23, 1387 و ساعت 02:38
چرا نبايد با جنس مخالف دوست بود...
در وجود تمام موجودات ارتباط با جنس مخالف وجود دارد و خواهد داشت و چیز بدی نیست فقط باید آن را کنترل کرد بگذریم از نزدیکی ها و ... در دوره ی جوانی و نوجوانی. برای اینکه انسان تمام وجود خودش رو برای تشکیل زندگی ونگهداری بگذارد در ادیان مختلف ذکر شده که رابطه ای نداشته باشند چون در دوره ی جوانی نوجوانی انسان مایل به برقراری ارتباط با جنس مخالف خود است پس برای اینکه تشنگی و اتش برقراری ارتباط در وجودش نقش ببندد باید در این سنین پرهیز کرد بذارید براتون مثال بزنم : اگر شما روزه بگیرید وقت افطار هر چه به شما بدهند می خورید پس اگر شما هم در ارتباطات پرهیز بکنید در وقت ازدواج و زندگی که آن تشنگی در وجود شما نقش بست بود شما بدنبال شادی و ... زوجتان خواهید بود مگر اینکه ...!!!! درست مصرف کنید همیشه مصرف کنید به زندگی هم پایدار باشید
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در چهارشنبه, مرداد 23, 1387 و ساعت 02:23
داستاني آموزنده و جالب
زني با لباسهاي کهنه و مندرس و نگاهي مغموم وارد خواروبار فروشي محله شد كه نسبتا شلوغ بود و با فروتني از صاحب مغازه خواست کمي خواروبار به او بدهد. به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند کار کند و شش بچه شان بي غذا مانده اند. جان هاوس، صاحب همان خواربار فروشي با بي اعتنايي، محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست كه او از مغازه بيرون رود ! زن نيازمند در حالي که اصرار ميکرد گفت آقا شما را به خدا ، به محض اين که بتوانم پولتان را مي آورم . جان گفت نسيه نمي دهد. مشتري ديگري که کنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را ميشنيد به مغازه دار گفت : ببين خانم چه مي خواهد، خريد اين خانم با من ! خواربار فروش با تمسخرگفت : لازم نيست، به حساب خودم. ليست خريدت کو ؟ لوئيز يا همان زن نيازمند گفت : اينجاست ! خواربار فروش با صدايي كنايه دار اضافه كرد: ليست را بگذار روي ترازو. به اندازه وزنش، هر چه خواستي ببر. لوئيز با خجالت يک لحظه مکث کرد، از کيفش تکه کاغذي در آورد، و چيزي رويش نوشت و آن را روي کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب ديدند کفه ي ترازو پايين رفت!! خواروبار فروش باورش نشد. مشتري از سر رضايت خنديد. مغازه دار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در کفه ي ترازو کرد. کفه ي ترازو برابر نشد، آن قدر چيز گذاشت تا کفه ها برابر شدند ! در اين وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوري تکه کاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته شده است ! کاغذ، ليست خريد نبود، بلكه دعاي زن بود که نوشته بود : اي خداي عزيزم، تو از نياز من با خبري، خودت آن را بر آورده ساز ! مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئيز داد و همان جا ساکت و متحير خشکش زد، لوئيز خداحافظي کرد و رفت.
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در سه شنبه, مرداد 22, 1387 و ساعت 04:03
در مورد سربازي و عشق.....
آقايان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذكور جامعه ... آيا تا كنون با خود انديشيده ايد كه به چه دليل خدمت مقدس سربازي اجباريست ؟ چرا از قديم و نديم گفته اند كه تا خدمت نروي مرد نمي شوي ؟! چرا اكثر مردان موفق ، عامل اصلي اين موفقيتشان را ۲ سال خدمت سربازي مي دانند ؟! چرا ۹/۹۹درصد خانواده هاي دختر دار حاضر نيستند به پسري كه هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟! و چرا اكثر پسرهايي كه قبل از سربازي رفتن زن مي گيرند در آينده با مشكلاتي مواجه مي شوند؟! هدف از طرح اين سوالات ، آماده كردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پي بردن به عمق فاجعه ميباشد ! پاسخ تمام سوالات فوق در يك جمله خلاصه مي شود و آن اين است كه ( خدمت سربازي يك دوران آموزشي و تمريني است جهت آشنايي هر چه بيشتر و بهتر آقايان مجرد با زندگي زناشويي ! )بله ، درست شنيديد . شباهت هاي انكار ناپذير ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي آنقدر زياد است كه از ديرباز ، در اكثر كشور هاي دنيا خدمت سربازي اجباري را قرار دادند تا تمام افراد ذكور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشيد ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) براي ۲ سال طعم زندگي مشترك را بچشند تا در ۱۰۰ سال آينده ، زياد احساس رنج و عذاب نكنند ! و اما شباهتهاي ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي براي آقايان : ۱- چه در خدمت سربازي و چه در زندگي زناشويي ، چه بخواهي و چه نخواهي كچل خواهي شد و يا بعبارت بهتر ، كچلت خواهند كرد ! البته اين كچلي در خدمت سربازي توسط ماشين اصلاح و در زندگي مشترك توسط عواملي چون : استرس شديد ، سوء تغذيه ، كندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهيتابه روغن داغ روي سر و ... صورت مي گيرد ! نا گفته نماند كه اين كچلي در آقايان به نسبت نوع مو ، جنس ريشه مو ، عوامل ارثي و ... متفاوت است ولي به هر حال به قول معروف : دير و زود داره ولي بالاخره هممون كل پا مي شيم ! ۲- شباهت بعدي در زمينه داشتن فرمانده و بعبارتي ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان ۵- از ديگر شباهتها مي توان به اين نكته اشاره كرد كه اكثر سربازي رفته ها و اكثر مردان متاهل متفق القول هستند كه در اين ايام ، هر روز به اندازه يكسال براي آنها مي گذرد و ثانيه ها حكم ساعت را پيدامي كنند كه به احتمال زياد دليل آن ، مواردي مشابه موارد فوق مي باشد ! ۶- و در نهايت اينكه چند ماه پس از آنكه كارت پايان خدمت يا قباله ازدواج را دريافت كرديد ، صداي خواندن اين شعر معروف در گوشتان خواهد پيچيد كه : ( گول خوردي آي گول خوردي ! )زيرا آن موقع است كه تازه دوزاريتان جا مي افتد كه با اين كارت و قباله نه كاري به آدم مي دهند و نه وام ازدواج و نه خيلي از چيزهاي ديگر كه شما را به بهانه آنها در اين راه وارد كرده بودند ، پس متوجه خواهيد شد كه تنها مورد استفاده اي كه براي شما خواهند داشت اين است كه مي توانيد از آنها براي امانت دادن به كلوپ جهت كرايه فيلم استفاده نماييد !!! و يا منزل مسكوني مشترك ( خانه بخت ) ، هر مردي يك فرمانبردار بي چون و چرا محسوب مي شود كه اگر طالب جان و سلامتي جسمي و روحيش مي باشد ، بايد تمام فرامين فرمانده و يا همسر خودرا بر روي تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطي از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخي جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازي ) و افتادن توي سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توي چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بيرون ، گشنگي و تشنگي كشيدن و ... ( در زندگي زناشويي ) نخواهد داشت ! ۳- شباهت سوم در اين نكته اقتصادي خلاصه مي شود كه چه سرباز و چه مرد متاهل ، ميزان پولي كه در آخر برج به دست او خواهد رسيد ، فقط به ميزانيست كه كفاف بر طرف كردن نيازهاي اساسي او را بدهد و چيزي جهت پس انداز كردن و يا خرج كردن در زمينه هايي غير از نيازهاي اساسي نخواهد ماند و در اين ميان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم كه جان بكنند و عرق بريزند ، فرقي به حال فرمانده يا همسرش نخواهد كرد و باطبع تاثيري در جهت افزايش مستمري آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا يكي بايد كار كنه تا اون يكي حال كنه ! ۴- از ديگر شباهتهاي موجود ميان اين دو قشر آسيب پذير جامعه ، شباهت در آرزو كردن است ! بدين معنا كه هر پسري پس از ورود به پادگان و خانه بخت است كه قدر زندگي در خانه پدري را مي فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو مي كند كه اي كاش هنوز هم در كنار پدر و مادرش بسر مي برد و ايضا خودش را نيز لعنت خواهد كرد كه چرا قدر آن روزهاي شيرين را ندانسته است ! چرا كه در پادگان و خانه مشترك ديگر كسي غذاي مفت به او نمي دهد ، لباسهايش را نمي شويد و اتو نمي زند ، كسي نازش را نمي كشد و ... و فقط خود اوست كه مسئول انجام تمام كارهاي شخصي اش و نيز كارهاي چند نفر ديگر مي باشد !
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در سه شنبه, مرداد 22, 1387 و ساعت 04:00
SMS...
هيچوقت خودت را براي کسي شرح نده، کسي که تو را دوست داشته باشد نيازي به اين کار ندارد و کسي که تو را دوست ندارد، آن را باور نخواهد کرد يادمان باشد زنگ تفريح دنيا هميشگي نيست ، زنگ بعد حساب داريم ... به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرتت بنگرد. به دلی دل بسپار که جای خالی برای تو داشته باشه و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته باشد . منم آن شعله آتش که از هر شمع برخیزم... تمام هستی خود را فقط به پای تو ریزم... درون قلب من فرمانروایی کن... که از موی تو برخیزد همه عطر دل انگیزم...بادبادک رفت بالا... قرقره از غصه دوريش لاغر شد !! بدترین فریب عاشق شدنه ! چون خودت رو به چیزی متعلق می کنی که یه روزی از دستت میره.. اگر روزی دلت لبریز غم بود گذارت بر مزار کهنه ام بود بگو این بی نصیب خفته در خاک یه روزی عاشق و دیوانه ام بود... بی دلی هم عالمی داره ؛ کاش هیچ وقت دلی نداشتیم تا نشکنه ، نسوزه و تنگ نشه ! ميگن دلتنگي قشنگترين هديه عشقه حالا من با اين به كجا نگارمت يار كه به جز تو كس ندارم اگر آمدي كنارم دگر آرزو ندارم قدرت جاذبه مرد ، و جاذبه قدرت زن است .. انسان ها فقط در يك چيز با هم مشتركند :متفاوت بودن هستم واي نيستم هر لحظه كنارت نيستم واي هستم هر لحظه به يادت مرز عشق اين روزها شباهت زيادي به آدامس داره: اول شيرين ، بعد دوست داشتي ، سپس تكراري و خسته كننده و در آخر دور انداختني توي بازيه قلب ها برنده اي وجود ندارد ، با فكرت بازي من .دریای طوفانی ، ناخدای لایق می سازد... همیشه ممنون لحظات سخت زندگی باش در قمار زندگی عاقبت ما باختیم... بس که تک خال محبت بر زمین انداختیم ! کوه باشی صخره هایت می شوم... اشک باشی دیدگانت می شوم... رود باشی چشمه سارت می شوم... دوست باشی دوستدارت می شوم...!
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در سه شنبه, مرداد 22, 1387 و ساعت 03:59
اوج بخشندگي...
حاتم را پرسيدند كه :« هرگز از خود كريمتر ديدي؟» گفت : بلي، روزي در خانه غلامي يتيم فرودآمدم و وي ده گوسفند داشت. في الحال يك گوسفند بكشت و بپخت وپيش من آورد. مرا قطعه اي از آن خوش آمد ، بخوردم . گفتم : « والله اين بسي خوش بود.» غلام بيرون رفت ويك يك گوسفند را مي كشت وآن موضع را (آن قسمت ) را مي پخت وپيش من مي آورد. و من ازاين موضوع آگاهي نداشتم.چون بيرون آمدم كه سوار شوم ديدم كه بيرون خانه خون بسيار ريخته است. پرسيدم كه اين چيست؟ گفتند : وي (غلام) همه گوسفندان خود را بكشت (سربريد) . وي را ملامت كردم كه : چرا چنين كردي؟ گفت : سبحان الله ترا چيزي خوش آيد كه من مالك آن باشم و در آن بخيلي كنم؟ پس حاتم را پرسيدندكه :« تو در مقابله آن چه دادي؟» گفت : « سيصد شتر سرخ موي و پانصد گوسفند.» گفتند : « پس تو كريمتر از باشي! » گفت : « هيهات ! وي هرچه داشت داده است و من آز آن چه داشتم و از بسياري ؛ اندكي بيش ندادم.» بهارستان جامي
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در سه شنبه, مرداد 22, 1387 و ساعت 03:57
طنز...
طنز هفته :همسر آینده ام! می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم. اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی! اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود! اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم! اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد! اگر عروسی / آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای! اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم که نمیشود! اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟! اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی! و بالاخره... اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در سه شنبه, مرداد 22, 1387 و ساعت 03:53
در مورد زوجهاي جوان
هشت رفتاری که یک رابطه زناشویی را سرد می کند 1- تماشای تلوزیون به هنگام شام خوردن و بی توجهی به همسرتان که مقابلتان نشسته است (بجای این کار ، هر شب برای 30 تا 45 دقیقه هم که شده تلوزیون و موبایلتان را خاموش کنید ، روبروی همسرتان بنشینید و چهره به چهره با او از هر دری سخنی بگویید . با این کارتان به شریک زندگی تان نشان می دهید که خودتان و وقتتان به او تعلق دارید) 2- نداشتن رابطه جنسی با همسرتان برای زمانی طولانی و دیر به دیر ( منتظر فرا رسیدن فرصتی خیلی ایده آل برای این کار نمانید . دوری جنسی از شریک زندگی تان تاثیر مخربی روی ذهن و رابطه عاطفی شما می گذارد) مشغول بودن در تمام مدت روز و سکوت و حرف نزدن با همسرتان و بی توجهی به او هنگام کار در منزل (سعی کنید با گفتن چند خسته نباشید یا کمک کردن و یا تعارف کردن چیزی به همسرتان به او توجه و محبت نشان دهید) 4- رفتن در لاک خود ( چنین رفتاری باعث ایجاد فاصله میان شما و همسرتان می شود . برای پرهیز از این حالت سعی کنید به بهانه یک خداحافظی معمولی هم که شده یک بوسه کوچولو از همسرتان بگیرید ، به چشمهای او خیره بشوید و وقتی می خواهد با شما صحبت کند ، به احترامش تلوزیون را خاموش کنید یا صدای آن را قطع کنید تا همسرتان احساس کند برای او و حرفهایش ارزش قائلید) 5- دعوا نکردن! ( بله، درست خوانده اید! بگو مگوهایی کوچک و ساده که میان دو همسر اتفاق می افتند نشان دهنده وجود و شخصیت مستقل شما در زندگی زناشویی تان هستند . اختلاف نظرهای شما وقتی توام با احترام و درک متقابل باشند زندگی و رابطه شما را از حالتی یکنواخت و سرد دور نگه می دارند) 6- وقت گذراندن بیشتر با دوستانتان و بیرون رفتن بیشتر با آنها نسبت به همسرتان (این کار به سادگی این پیغام را به ذهن و قلب همسرتان می فرستد که برای شما دوستانتان ارزشی بیشتر از همسرتان و وقتش دارند . شما باید توجه کنید که وقتی ازدواج می کنید دیگر آن فرد مجرد و تنهای سابق نیستید بلکه متاهل شده اید . بیرون رفتن با دوستان و همکارانتان بطور محدود و معدود و هر از چندگاهی البته بد نیست به شرط اینکه از قبل همسرتان را در جریان آن گذاشته باشید . ضمن اینکه همسرتان باید این دوستان را بشناسد و به آنها اعتماد داشته باشد) 7- رفتار بی ادبانه کردن ( هرگز نباید تصور کنید که آنقدر به همسر خود نزدیک هستید که هر کار بی ادبانه ای را می توانید در مقابلش انجام دهید . آروغ زدن ، خاراندن جاهای خاصی از بدن ، دست توی دماغ کردن و یا باد معده را خارج کردن برای هر کسی که در مقابل شما باشد چندش آور است . همسر شما هم مثل هر کسی دیگری با دیدن این کارها از اخلاق شما متنفر می شود) 8- در جریان گذاشتن پدر مادر خود و یا حتی پدر و مادر همسرتان از زیر و بم زندگی زناشویی تان و دخالت دادن آنها در روابط خود و همسرتان (این کار نشان دهنده این است که به همسرتان اعتقاد و اعتماد چندانی ندارید . قرار نیست که پدر و مادر شما از همه امور زندگی تان با خبر باشند . اگر همسرتان مایل نیست مسائلی از زندگی تان را به اطلاع آنها برساند ، شما هم باید از او پیروی کنید و رازدار همسر خود باشید تا محبوب و محترم باشيد تشكر كنيد تا محبوب و محترم باشيد چرا بايد از كسي كه لطفي به ما كرده است سپاسگزاري كنيم؟سپاسگزاري «شكر» است. شكر را اگر با كسره بخوانيد، ميشود چيزي كه فنجان چايتان را شيرين ميكند، نه فقط چاي، كه قهوه تلختان را هم شيرين خواهد كرد و خدا را چه ديديد، شايد همان قهوه، خاطره انگيزهترين قهوهاي شد كه مينوشيد! اما اين شكر را بايد با ضمه بخوانيد تا معادل اين متن بشود. با همه اين حرفها، چه اين شكر چه آن شكر، هر دو در يك چيز مشتركند، شيريني! واقعيت اين است كه شكر با ضمه هم خيلي چيزها را شيرين ميكند. چيزهايي بسيار بزرگتر و دلچسبتر از فنجاني چاي يا قهوه. در نوشيدن قهوه، شايد نوعي آسودگي و آرامش را تجربه كنيد؛ در عادت به شاكر بودن هم، زندگي آرام و محبتي را خواهيد چشيد كه كم شيرين نيست و خيليها در به در دنبالش هستند! اگر جور ديگري فكر ميكنيد همچنان به خواندن مطلب ادامه دهيد! - چرا تشكر ميكنم؟ چرا تشكر ميكني؟ چرا شكر ميكند؟ تا دنيا دنيا بوده، نيروي جاذبه زمين بوده؛ البته مثل خيليها كه علت نيروي جاذبه زمين را نميدانند، كم نيستند كساني هم كه دليل شكر كردن را نميدانند. شايد خود شما يكي از آنها باشيد! خجالت نكشيد؛ قرار نيست كسي بفهمد! كافي است بيصدا به خواندن خطهاي زير مشغول شويد تا دستگيرتان شود چرا اگر عادت تشكر كردن نداريد خيلي زود بايد به آن عادت كنيد. تشكر كنيد تا نعمتهايتان زيادتر شود؛ رابطه شكر و نعمت مثل رابطه نور و ديدن است. نور اگر نباشد، ديدن تعطيل است. شكر نعمتهاي قبلي اگر نباشد، نعمتهاي بعدي هم تعطيل اند. اين يكي از قانونهاي جهان است و برو برگرد ندارد. پس آنها كه ميخواهند نعمتهاي بيشتري به سمتشان سرازير شود، تشكر از نعمتهايي را كه دارند، پشت گوش نيندازند! در لغتنامه دهخدا مقابل «نعمت» نوشته شده: احسان، نيكي، آنچه از نيكويي كه در حق كسي كرده شود.. اين را نوشتيم تا «نعمت» را يك لغت خاص يا لغتي كه براي چيزهاي خاصي به كار ميرود، ندانيم هر كاري كه ديگران به لطف در حق ما كنند، نعمت است. به عنوان مثال خدا نعمت سلامتي داده؛ يا مردم دور و اطراف و كوچه و خيابان وقتي وسط پياده رو كيسه پرتقالها پاره ميشود، خم ميشوند و پرتقالهايي را كه هر كدام دارد به سمتي قل ميخورند برايمان جمع ميكنند.(اگر چه اينها دو تا نيستند! مردم دور و اطراف و كوچه و خيابان هم اگر لطفي به ما كنند و چيزي از آنها به ما برسد، از خدا بوده و فقط مستقيم و غيرمستثني است كه فرق ميكند). اگر كسي كاري برايمان كرد يا كمكي به ما كرد، بايد از او تشكر كنيم. اين، يكي از واضحترين علامتها براي تشخيص انسان بودن است. واقعا چطور بايد توضيح داد كسي كه مدام دلش ميخواهد مورد لطف قرار بگيرد ولي حس تشكر كردن از آنهايي را كه به او لطف ميكنند ندارد، آدم متمدن و انساني نيست؟! تشكر كنيد تا محبوب و محترم باشيد؛ چه كسي از ديدن آدم طلبكاري كه هر چه با او صحبت كنيد، برنميگردد و يك «خيلي ممنون» خفيف بگويد لذت ميبرد؟ چه كسي از بودن با آدم پررويي كه حتي به اندازه گفتن يك متشكرم، خشك و خالي هم با ادب و سخاوتمند نيست خوشحال ميشود؟ كر كنيد تا بهترين عبادت را كرده باشيد؛ شكر بهترين عبادت خداست ظاهرا ما آدمها، طايفه فراموشكاري هستيم، حواسمان به آنچه داريم، اصلا نيست و خيلي وقتها يادمان ميرود از سوي كسي و توسط چه كساني به اين داراييها رسيدهايم، دقيقا به همين خاطر است كه خدا ميگويد: «بندههاي شكرگويم، خيلي كماند»
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در دوشنبه, مرداد 21, 1387 و ساعت 05:56
داستان عشق ليلي و مجنون...
خدا مشتي خاک را بر گرفت. مي خواست ليلي را بسازد، از عشق خود در آن دميد و ليلي پيش از آن که با خبر شود عاشق شد. اکنون سالياني است که ليلي عشق مي ورزد، ليلي بايد عاشق باشد. زيرا خداوند در آن دميده است و هرکه خدا در آن بدمد، عاشق مي شود. ليلي نام تمام دختران ايران زمين است، و شايد نام ديگر انسان واقعي !!!! ليلي زير درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ ،گلها انار شدند، داغ داغ، هر اناري هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بي تاب بودند، توي انار جا نمي شدند. انار کوچک بود، دانه ها بي تابي کردند، انار ناگهان ترک برداشت. خون انار روي دست ليلي چکيد. ليلي انار ترک خورده را خورد ، اينجا بود که مجنون به ليلي اش رسيد. در همين هنگام خدا گفت: راز رسيدن فقط همين است، فقط کافيست انار دلت ترک بخورد. خدا انگاه ادامه داد: ليلي يک ماجراست، ماجرايي آکنده از من، ماجرايي که بايد بسازيش. شيطان که طاقت ديدنه عاشق و معشوقي را نداشت گفت: ليلي شدن ، تنها يک اتفاق است، بنشين تا اتفاق بيفتد. آنان که سخن شيطان را باور کردند، نشستند و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد. اما مجنون بلند شد، رفت تا ليلي اش را بسازد ... خدا گفت: ليلي درد است، درد زادني نو، تولدي به دست خويشتن است شيطان گفت: آسودگي ست، خيالي ست خوش. خدا گفت: ليلي، رفتن است. عبور است و رد شدن. شيطان گفت: ماندن است و فرو در خويشتن رفتن. خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخشيدن. شيطان گفت: ليلي خواستن است، گرفتن و تملک کردن خدا گفت: ليلي سخت است، دير است و دور از دسترس است شيطان گفت: ساده است و همين جا دم دست است ... و اين چنين دنيا پر شد از ليلي هايي زود، ليلي هاي ساده ي اينجايي، ليلي هايي نزديک لحظه اي. خدا گفت: ليلي زندگي است، زيستني از نوعي ديگر چون سخن خدا بدينجا رسيد ، ليلي جاوداني شد و شيطان ديگر نبود. مجنون، زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و مي دانست که ليلي تا ابد طول مي کشد. ليلي مي دانست که مجنون نيامدني است، اما ماند، چشم به راه و منتظر، هزار سال. ليلي راه ها را آذين بست و دلش را چراغاني کرد، مجنون نيامد، مجنون نيامدني است. خدا پس از هزار سال ليلي را مي نگريست، چراغاني دلش را، چشم به راهي اش را... خدا به مجنون مي گفت نرود و مجنون نيز به حرف خدا گوش مي داد. خدا ثانيه ها را مي شمرد، صبوري ليلي را. عشق درخت بود، ريشه مي خواست، صبوري ليلي ريشه اش شد. خدا درخت ريشه دار را آب داد، درخت بزرگ شد، صدها شاخه، هزاران برگ، ستبر و تنومند. سايه اش خنکي زمين شد، مردم خنکي اش را فهميدند، مردم زير سايه ي درخت ليلي باليدند. ليلي هنوز هم چشم به راه است چراکه درخت ليلي باز هم ريشه مي کند. خدا درخت ريشه دار را آب مي دهد. مجنون نمي آيد، مجنون هرگز نمي آيد. مجنون نيامدني است، زيرا که درخت باز هم ريشه مي خواهد. ليلي قصه اش را دوباره خواند، براي هزارمين بار و مثل هربار ليلي قصه باز هم مرد. ليلي گريست و گفت: کاش اين گونه نبود. خدا گفت : هيچ کس جز تو قصه ات را تغيير نخواهد داد ،ليلي! قصه ات را عوض کن. ليلي اما مي ترسيد، ليلي به مردن عادت داشت، تاريخ هم به مردن ليلي خو گرفته بود. خدا گفت: ليلي عشق مي ورزد تا نميرد، دنيا ليلي زنده مي خواهد. ليلي آه نيست، ليلي اشک نيست، ليلي معشوقي مرده در تاريخ نيست، ليلي زندگي است. ليلي! زندگي کن اگر ليلي بميرد، ديگر چه کسي ليلي به دنيا بياورد؟ چه کسي گيسوان دختران عاشق را ببافد؟ چه کسي طعام نور را در سفره هاي خوشبختي بچيند؟ چه کسي غبار اندوه را از طاقچه هاي زندگي بروبد؟ چه کسي پيراهن عشق را بدوزد؟ ليلي! قصه ات را دوباره بنويس. ليلي به قصه اش برگشت. اين بار نه به قصد مردن، بلکه به قصد زندگي. و آن وقت به ياد آورد که تاريخ پر بوده از ليلي هاي ساده ي گمنام و.. .
[ادامه مطلب] |لينك ثابت| نوشته شده توسط minoo در دوشنبه, مرداد 21, 1387 و ساعت 04:49
عصباني شدن
عصبانی شدن واکنشی است که انسان روزانه در برابر حوادث و وقایع مختلف, از خود بروز میدهد. این واکنش زمانی رخ میدهد که انسان به نوعی مورد تهدید قرار میگیرد. در این وضعیت فشار خون افزایش میابد و گاهی به بیماریهای قلبی و سکته مغزی و مشکلات روحی روانی مختلف منجر میشود. کارشناسان انجمن سکته امریکا گفتند: خشم و احساس گناه از جمله احساسات منفی است که ابتلا به سکته مغزی را سرعت میبخشد. سکته مغزی یکی از سه دلیل اصلی مرگ و میر پس از بیماری قلب و سرطان در امریکا است. عصبانی محققان می گویند: ۷ احساس منفی و خطر ساز در زندگی وجود دارند که عبارتند از: 1. خشمfrustrated 2. پرخوری 3. ورزش سنگین 4. تغییر ناگهانی وضعیت بدن 5. تغییر ناگهانی درجه حرارت 6. استعمال دخانیات 7. تصادف Angry محققان دانشگاه مریلند امریکا نیز گفتند: عصبانی شدن و عدم کنترل خشم, تاثیرات جبران ناپذیری بر قلب می گذارد و کلسترول خون را افزایش میدهد. ... کپی برداری با ذکر منبع * Mpesarak.Blogfa.Com* بلامانع است.
[ادامه مطلب] |
نوشته های پیشین
|

